
مریم سعیدی
گَرد و خاک
تمام تلاشم برای بیشتر خوابیدن در روز تعطیل، به غلتیدن در رختخواب و کلافگی ختم شد. اگر تماسِ تصویری سرصبحی سارا هم نبود فرقی نمیکرد، تا ظهر خوابیدن یک تواناییست که من از دستش دادهام. فکر میکنم امروز هم کاری به کار اجاق گاز نداشته باشم و روی دست خودم یک کوه ظرفِ نشسته نگذارم. بلند میشوم و مینشینم لبهی تخت، چشمم میافتد به شیشههای خاک گرفتهی ادکلنهایم روی میز توالت. خم که میشوم خاک روی میز بیشتر به چشمم میآید.