/ ویژه‌نامه اول/ بچگی/

/ داستان‌ِ کوتاهِ فارسی/

مریم سعیدی

گَرد و خاک

تمام تلاشم برای بیشتر خوابیدن در روز تعطیل، به غلتیدن در رختخواب و کلافگی ختم شد. اگر تماسِ تصویری سرصبحی سارا هم نبود فرقی نمی‌کرد، تا ظهر خوابیدن یک توانایی‌ست که من از دستش داده‎‌ام. فکر می‌کنم امروز هم کاری به کار اجاق گاز نداشته باشم و روی دست خودم

ادامه‌ی داستان »
سمیه کاتبی

گرگ و میش بود

حوّا درِ سالن غسالخانه را باز کرد. کلید برق را زد. لامپ زرد بعد از چند بار چشمک‌زدن روشن شد. نورش افتاد روی سنگ سفید وسط غسالخانه. پیرزن روی سنگ مرمری درازبه‌دراز افتاده بود. چادررنگی دورش پیچیده بود. صورت گوشتالودش از زیر چادر معلوم بود. لک و پیس داشت. ازگوشه‌ی

ادامه‌ی داستان »
زینب مرتضایی‌فرد

کوزه‌ها دست تکان می‌دهند

باز هم باران آمد. بوی خاک همه جا را گرفت. پنجره را باز کردم و شکسته‌های کوزه سفالی را ریختم بیرون تا صاف وسط باغچه فرود بیاید. مامان همیشه می‌گفت بهترین‌جا برای ریختن تکه‌های کوزه‌ی شکسته باغچه است. می‌گفت خاک را باید به خاک سپرد. تا اینکه خودش مرد. خودش

ادامه‌ی داستان »
مهسا سالاری

گورباچف

حالا دو روز شده که اینجا هستم. بابا اول به من نگفت که تا آخر هفته نمی‌آید دنبالم. اصلا نگفت کی می‌آید، خودم فکر کردم مثل همیشه فردایش می‌آید. کاش کتابهایم را آورده بودم. مثلا از اول زنان کوچک را می‌خواندم. یا شاید بابالنگ دراز و دشمن عزیز را دوباره

ادامه‌ی داستان »
ندا علی‌پور

بریدن بند ناف

-این کار، کار زنجانه، راسته‌ای، دسته چوب، سه میخ‌. برای چه کاری می‌خواید خانوم؟
چند ثانیه مکث می‌کنم. بعد آب دهانم را قورت می‌دهم و می‌گویم: “برای مادرمه. مثلا برای تیکه تیکه کردن مرغ و گوشت و استخون.”
-خیالت تخت! این چاقو استخون گردن آدم رو هم خرد

ادامه‌ی داستان »
سمیرا قاسمعلی

آب تنی با تمساح نیل

شنا کردن با یک تمساح در آب‌های گل آلود نیل با دورنمای اهرام ثلاثه بعد از سر کشیدن سه شات عرق، زیر بار سنگین دود غلیظ سیگار و زرورق، بازی با مرگ است، قمار زندگی است، دست از پا خطا کنی به یک جنازه تبدیل می‌شوی.
علت مرگ: اُوِردوز.

ادامه‌ی داستان »
سمیه رضایی

یک پینوکیوی دروغگو توی قایقِ نجات بود

مامان می‌گفت این‌‌بار خیلی فرق می‌کند، چون یک رازِ بزرگ است و هیچ‌کدام از ما نباید درباره‌اش حرفی بزنیم؛ هیچ‌وقت و پیش هیچ‌کسی، اما من همه‌چیز را به عبدُل گفتم.

من برعکس عبدُل می‌دانم که چله گرفتن چه‌جور چیزی است.

ادامه‌ی داستان »
محمد صادق افشاری

ترمز اضطراری

نیم ساعت است که صفحه‌ی تخته نرد روی میز وسط صندلی‌های قطار باز مانده و تلفن‌های پشت سر هم نگذاشته است مهره‌هایش را حرکت بدهم. سارا چند دقیقه صبر می‌کند و بعد وقتی مطمئن می‌شود به این زودی‌ها تلفنم تمام نمی‌شود، سوهان ناخنش را در می‌آورد و مثل یک مجسمه

ادامه‌ی داستان »
مریم محمدی

هاله لویا

میز مقابل کاناپه در واقع یک استند لمسی متصل به اینترنت بود و تی‌تی خانم هفتاد ساله دوست داشت که وب گردی‌هایش را وقتی قهوه می‌خورد، روی آن انجام دهد. با اینکه زیاد از تکنولوژی سررشته‌ای نداشت اما به او احساس خوبی ‌می‌داد. روی خبر هزاران کودکی که سالیانه در

ادامه‌ی داستان »
نسیم علی‌نژاد

مو مو

اگر فردا از خواب بیدار شوم، درست چهل و یک سال در این دنیا زندگی کرده‌ام. این اگرِ اول، برای یک اضطراب ساده‌ی کوچکی است که تازگی‌ها قلقلکم می‌دهد. آدمی که در روز تولدش بمیرد چه تاریخِ لب به لبِ باحالی را برای ورود و خروجش داشته است.

ادامه‌ی داستان »
فاطمه چنگیزی

مهمان ناخوانده‌ام را دوست دارم

-باید مدفوع اهالی رو آزمایش کنیم … حتما شنیدین دکتر پازوکی بستری شده. می‌خواییم مطمئن بشیم کسی آلوده نشده باشه.
زن، بچه ‌اش را زده بود زیر بغل و یک وری ایستاده بود. با اینکه روسری زیر گلویش گره محکمی داشت ولی نیمی از موهای طلایی ‌اش، بی پروا

ادامه‌ی داستان »
ساحل سهرابی

سیارات سرگردان

این هفتمین شب است که توی آب‌های دریا سرگردانیم و ‌امشب، کرکسِِ نشسته را می‌شود دید که از همیشه درخشان‌تر، در قسمت شمال شرقی آسمان است. کرکسِِ نشسته، هزار سال پیش یک ستاره‌ی قطبی بوده که حالا دیگر نیست و قرار است دوازده هزار و سیصد و بیست و هفت

ادامه‌ی داستان »
ساغر نبی‌پور

سوگ ممتد

بهزاد درِ فریزر را باز گذاشته و زل‌ زده به کیک بزرگ دو طبقه توی آن. کیک تزیینات صورتی رنگی دارد و توی ظرفِ شفافی که دورش سلفون پیچیده شده قرار گرفته. بهزاد بی‌آنکه چیزی از توی فریزر بردارد، درش را می‌بندد و روی صندلی آشپزخانه ولو می‌شود. نگاهی به

ادامه‌ی داستان »
رامین فروزنده

جزیره‌ی شادمانی

لم داده‌ایم روی تخت چوبی داخل تراس بزرگ طبقه‌ی دوم خانه. تکیه داده‌ایم به پشتی قرمز با حاشیه‌های رنگی. پاییز رسیده. از آسمان سیل می‌آید. شاخه‌های اوکالیپتوسِ توی حیاط می‌رقصند. آب بهمنشیر بالا آمده. بوی سیگار پوریا پیچیده و مخلوط شده با نم هوا. همه را با هم یکجا می‌بلعم

ادامه‌ی داستان »
هامون حجار

Ain’t it funny

یادم می‌آید جنیفر لوپز یک موزیک ویدیویی داشت که توی بچگی عاشقش بودم. رنگ تصویر، چیزی بین خاکستری و قهوه‌ای بود. موزیک ویدیو از روی صورت جنیفرجان شروع می‌شد و کات می‌خورد به صحرا و زنی رمال و یک ورق فال تاروت که روی آن، پسری رعنا و خوش‌قیافه جا

ادامه‌ی داستان »